حضرت موسی (ع)، در خلوت و مناجاتی که با خداوند داشت، فرمود:
خداوندا! میخواهم به تو نزدیک شوم.
پاسخ آمد: قرب من از آنِ کسی است که شب قدر، بیدار باشد.
گفت: خداوندا! رحمتت را میخواهم.
پاسخ آمد: رحمتم از آن کسی است که شب قدر به مسکینان، رحمت کند.
گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو میخواهم.
پاسخ آمد: آن را به کسی میدهم که در شب قدر صدقهای داده باشد.
گفت: خداوندا! از درختان بهشت و میوههایش میخواهم.
پاسخ آمد: آنها از آن کسی است که در شب قدر، تسبیحگوی باشد
گفت: خداوندا! رهایی از جهنم را میخواهم.
پاسخ آمد: آن، از آن کسی است که در شب قدر، استغفار کند
گفت: خداوندا! خشنودی تو را میخواهم.
پاسخ آمد: خشنودی من از آنِ کسی است که در شب قدر، دو رکعت نماز بگزارد.

مردی رو به دوستش کرد :
-طوری درباره خدا صحبت می کنی که انگار شخصا او را می شناسی و حتی رنگ چشمهایش را هم می دانی . چه لزومی دارد چیزی را خلق کنی که به آن اعتقاد داشته باشی ؟ بدون این نمی شود زندگی کرد ؟ و او پاسخ داد :
- تو تصور می کنی که دنیا چه طور خلق شده ؟ می توانی معجزه ی زندگی را توجیه کنی ؟
مرد گفت : پیرامون ما همه چیز حاصل تصادف است . همه چیز اتفاقی است . دوستش گفت :
- درست است . پس تصادف نام دیگر " خدا " است .
طلبه ای نزد پدر روحانی ماکاریو رفت و از او خواست بهترین راه جلب رضایت خدا را به او بگوید .
ماکاریو گفت : به گورستان برو و به مرده ها توهین کن .
طلبه دستور پدر روحانی را انجام داد و روز بعد نزد او برگشت .
پدر روحانی گفت : جواب دادند ؟
- نه .
- پس برو آنها را ستایش کن .
طلبه اطاعت کرد و همان روز عصر ، نزد پدر روحانی برگشت . پدر از او پرسید : که آیا مرده ها جواب داده اند ؟
طلبه گفت نه .
پدر روحانی گفت : برای جلب رضایت خدا همین طور رفتار کن . نه به ستایش های مردم توجه کن و نه به تحقیرها و تمسخرهایشان .
این طور می توانی راه خودت را در پیش بگیری .
به نام خداوند منتظران
عکس دوستان من ...
|